در سال ۱۹۳۳ یک آهنگساز مجارستانی، با تنها آهنگی که برای محبوب از دست رفتهاش ساخت، در تمام اروپا به شهرت رسید. اما بخش مهم ماجرا چیز دیگری بود.
صدها نفر در گوشه و کنار دنیا، پس از شنیدن آهنگ «یکشنبه غمانگیز» دست به خودکشی زدند. این سلسله خودکشیها اولین بار در سال ۱۹۳۶ کشف شد؛ زمانی که پلیس بوداپست در تحقیقاتش دربارهی خودکشی کفاشی به نام جوزف کلر، متوجه شد که او در یادداشتی که پیش از مرگش نوشته بود، به سطرهایی از ترانهی «یکشنبه غمانگیز» اشاره کرده بود...
Sunday is gloomy, my hours are slumberless
Dearest the shadows I live with are numberless
Little white flowers will never awaken you
Not where the black coach of sorrow has taken you
Angels have no thought of ever returning you
Would they be angry if I thought of joining you?
Gloomy Sunday
Gloomy is Sunday, with shadows I spend it all
My heart and I have decided to end it all
Soon there'll be candles and prayers that are sad I know
Let them not weep let them know that I'm glad to go
Death is no dream for in death I'm caressing you
With the last breath of my soul I'll be blessing you
Gloomy Sunday
Dreaming, I was only dreaming
I wake and I find you asleep in the deep of my heart, here
Darling, I hope that my dream never haunted you
My heart is telling you how much I wanted you
Gloomy Sunday
کدرلی یکشنبه
کدرلی یکشنبه... گئجه نی باشا چاتدیرمارام
قارانلیقدا و کؤلگه ... یالقیزلیک منی اینجیدیر
باغلی گؤزلریله یانیمدان گئدیرسن
سن راحات یاتیبسان و صوبحه کیمین منیم گؤزوم یولدا
سیرلی کؤلگه لری گؤرورم ،سنه یالواریرام
سیرنله ره دییسن منی اوتاقدا یالنیز قویالار
نه چوخ شنبه لر،یالقیز کؤلگه لر ده
و من بو گئجه گئده جییم
گؤزله ریم شام کیمی ایشیلدیر
یولداشلاریم منه آغلامییز کی مزاریم ایشیقدان پارلاییر
منزیله قایدیرام،پیچاق دایانیب سوموگومه
کؤلگه لر اؤلکه سینده،یالقیز یاتاجاغام
کدرلی یکشنبه
90.10.22 سعید ارمغان
یکشنبه غمانگیز... تا شب دوام نمیآورم
در تاریکی و سایه... تنهایی مرا میآزارد
با چشمانی بسته تو از کنارم میروی
تو آرمیدهای و من تا صبح منتظر
سایههای مبهمی را میبینم
از تو خواهش میکنم به فرشتهها بگویی
مرا در اتاقم تنها بگذارند
یکشنبه غمانگیز
چه بسیار شنبهها تنها در سایهها
و من امشب خواهم رفت
و چشمانم چون شمع پرفروغی میدرخشد
دوستان برایم گریه میکنند که مزارم نور باران است
به خانه باز میگردم جانم به لبم رسیده است
در سرزمین سایهها تنها به خواب میروم
یکشنبه غمانگیز
Yağmur yağar ıslanırsın vay amanvay am